دیشب از ساعت 9:30 تا 1:30 شب بیرون بودم با دوستام ، کلی حرف زدیم ، قدم زدیم ، شام خوردیم ، خندیدیم ، کلا شب خوبی بود .
یکی از دوستام (توی این اکیپی که باهاشون رفتم بیرون نیست) رشته روانشناسی درس میخونه ،قراره تابستون یه دفتر بزنه برای مشاوره تحصیلی و ... به من پیشنهاد که اگر کار دفتر خوب تورو میارمت تو کار ، به این شکل که اصلا لازم نیست بیای دفتر فقط با تلفنت باید زنگ بزنی و وقتی کسی زنگ میزنه جواب بدی و مشاوره بدی. بنظرم خیلی کار خوبیه ( اگرچه فعلا فقط صحبتش شده ، بستگی به دوستم داره که قراره کارشو چطوری پیش ببره ، بهرحال من از هر فرصت شغلی خوبی استفاده میکنم) ، در کنار دفتر معماری ای که خودم قراره باز کنم ، میتونم از این طریقم درآمد داشته باشم.
قراره با همین دوستم و یکی دیگه از دوستام یه کار مجازی هم شروع کنیم ، خیلی خاصه و تکه و حداقل من که تو سراسر اینترنت همچین ایده ای رو ندیدم ! اینم از چند هفته دیگه شروع میکنیم کارشو . خدا کنه بگیره کارش چون واقعا خیلی به نفعمون میشه .
اگر همه چی طبق برنامه ریزیام پیش بره ، از سه طریق میتونم کسب درآمد داشته باشم . برامم مهم نیست که چقدر سرم شلوغ شه و درگیر شم . زندگی آسون نیست ، برای رسیدن به آرزو ها و اهداف زندگی باید پوستت کنده شه ، باید بخوری زمین چند بار ، باید جون بِکنی . ما تو یه دنیای رویایی و فانتزی زندگی نمیکنیم ، تا مادامی که تلاشی نکنی چیزی هم بدست نمیاری! برای رسیدن به اهداف اول از همه باید با حقایق زندگی کنار بیای! این زندگی جای ادمای ضعیف نیست..
علاوه بر اینا باید بگم که من عاشق پول و طلام! حاضرم 24 ساعت شبانه روز کار کنم تا به چیزایی که میخوام برسم ( که شامل پول و طلا میشه ! )
حالا من که دارم از همین تابستون استارت همه چیو میزنم :) امیدوارم که همه چی طبق برنامه ریزیام پیش بره.
کلاس پیانومم قراره بعد از امتحانات این ترم شروع کنم ! کلاس زبانم که اوکیه ، دوره های نرم افزارم هست که برای کار تو دفترم لازم دارم ، اونا هم قراره شروع کنم . همه چی داره طبق برنامه ریزیم پیش میره ! یه برنامه ریزی فوق العاده که حاصل چندین و چند شب بیداری منه! برای یه زندگی بهتر! برای یه منه بهتر :) برای اینکه دیگه این ادم بالدار نباشم ! من دقیقا همون لحظه که تو اوج غم و ناراحتی و مشکلاتم بودم و اشکامو پاک میکردم به خودم قول دادم که باید حقمو از این زندگی نکبت بار بگیرم و میگیرم...

حقیقتش این دوران زندگیم اینقدر که فکرم مشغول تغییر و تحول زندگیم بوده ، با اینکه سیگار رو مدت زیادی به طور کامل ترک کرده بودم ، اما الان یکی دو هفته ای میشه که دوباره سیگار میکشم ، کار درستی نمیکنم هرکسی که سیگار میکشه کار درستی نمیکنه، ولی فعلا جزو چیزاییه که لازم دارم بهش. حداقل تا وقتی که زندگیم یکم جمع و جور شه و یا شایدم وقتی که دوباره بدنسازیمو شروع کردم.
شب بیداریمم همچنان هست! شب بیداریو حتی اگر بخوامم نمیتونم ول کنم ، چون اینقدر سرم شلوغ میشه که شبا هم کلی مشغول کارام میشم .
بهرحال امیدوارم همه چی همونطوری که میخوام پیش بره :)
برچسب:
نویسنده: بهنام اسماعیلی